مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

13

ميزان الطب ( فارسى )

اجزاى لطيف و رقيق از خلط به تحليل رود ؛ ما بقى كثيف گردد به نوعى كه از جنس خود بر آيد ، نه آن كه سوخته خاكستر گردد . و تحليل جهت آن گفتيم كه اگر خلطى به سبب سردى كثيف گردد به اعتبار انجماد و اجزاء وى ، وى را در عرف عام سودا گويند ؛ چنانچه در بلغم جصّى . و بدانند كه اگر چه در جصّى ، وجه تسميه وى به جّص ؛ يعنى گچ به اعتبار رنگ است نزد اكثر ، امّا بعضى به اعتبار قوام نيز جايز داشته‌اند . ادويهء مفردهء معدّلهء سودا : سپستان ، گاو زبان ، تخم خربزه ، بيخ مَهَك ، تخم مرو ، انجير ، مويز و مانند آن هر چه گرم و تر بود . پس اگر سودا از خلط گرم پيدا شده باشد ، سرد و تر بايد و او چنانچه خرفه و بهدانه و خيارين و مانند آن و الّا گرم وتر ، يا ترى كه معتدل در حرارت و برودت باشد . ادويهء مركّبهء معدّلهء سودا : سكنجبين افتيمونى ، انوشدارو ، معجون سقراط ، ياقوتى بوعلى ، مفرّح دلگشا ، شربت گاو زبان ، شربت بالنگو و امثال آن و مكّرر گفته شد كه در هر باب رعايت مزاج در گرمى و سردى ملحوظ دارند . و اگر سودا عفن شود ، اين مطبوخ نفع دارد : تخم خيار ، تخم كاسنى ، تخم كَشوث هر يك ، سه درم ؛ بيخ مهك ، زرشك هر يك ، دو درم ؛ گاو زبان ، پنج درم ؛ همراه قند يا سنكجبين بدهند . و پيش از اين بايد كه نضج و تنقيه شده باشد تا زود اثر كند و در امراض سوداوى دوا بيشتر روزها دهند و در مبحث تبها تدبير ازالهء عفونت گفته آيد بتمامه ؛ ان شاء اللّه تعالى . فايده : در بيان چيزهايى كه تعديل و اصلاح اخلاط نمايند از همه بدن يا از عضوى واحد ، بىوارد شدن در معده و آن اقسام است : شَمُوم ، لَخْلَخِه ، نَقُوع ، سَعُوط ، وَجُور ، سَنُون ، قَطُور ، نَطُول ، سَكُوب ، انكباب ، كِماد ، تدهين ، تمريخ ، كُحْل ، بَرُود ، ذَرُور ، بَخُور ، طِلاء ، ضِماد ، حُقْنه ، فتيله ، شافه ، حَمُول ، فِرْزَجه ، آبزن ، پاشويه و در اين جا معناى هر يك گفته آيد .